نگاه

زندگی وزن نگاهی ست که در خاطر ما می ماند

عشق یعنی؟

عشق یعنی راه رفتن زیر باران


عشق یعنی من می روم تو بمان


عشق یعنی آن روز وصال


عشق یعنی بوسه ها در طول سال


عشق یعنی پای معشوق سوختن


عشق یعنی چشم را به در دوختن


عشق یعنی جان می دهم در راه تو


عشق یعنی دستان من دستان تو


عشق یعنی می برم تا اوج تورو


عشق یعنی حرف من در نیمه شب


عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب


عشق یعنی انقباظ و انبصاط


عشق یعنی درد من درد کتاب


عشق یعنی زندگیم وصل به توست


عشق یعنی قلب من در دست توست

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت   توسط رویا   | 

امشب به اندازه تمام خوشبختی های تو و تمام شادی هایی که بی من سپری خواهی کرد گریستم.

خوشحالم و هزاران بادکنک صورتی را به هوای شادی هایت به دست باد خواهم داد

میدانی

این زخمه های تار روزی مرا از پای در خواهد اورد

کم طاقت شده ام ؟

بگمانم دیگر از هر چه جمله های قصار در وصف زندگی است بیزارم ، که اینگونه مشوشم !

کم طاقتم و این صداهای دلنشین قلبم را زیر رو میکند و دیده ام را تر

هنوزهم باور دارم جایی گم شده ام ، به سادگی در زندگی گم شده ام

من گذر نکردم

از تو

از بادکنک های صورتی

از این نواها و نجواها

دوستی پشت تلفن مانند همیشه میگوید : حالا از دانشگاه بگذریم ، بگو اصل حالت چطور است ؟

خندیدم و لرزان گفتم : کم طاقت شده ام ، من ه پر طاقت حالا با وزش باد تندی ، رگباری و نوای سوزناکی ، براحتی میگریم !

دلم آرامشی طولانی میخواهد و

اردیبهشتی که من باشم ، تو باشی ، شیرازی و عطر بهار نارنجی !

دلم اطمینانی ابدی میخواهد

اعتمادی تمام و کمال

آنچه که نیست را میخواهم ، اصلا" چیزی نمیخواهم ، در خلائی بنام بی اعتمادی پرسه میزنم و از امثال تو همدلی میخواهم  که در تو و مانند تو نیست ...

شما درخیل  آدم ها گرفتار سیاست های کبودتان هستید ،
و چه غریبند در این میانه صداقت و یکرنگی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت   توسط رویا   | 

حلالت میکنم

حلالت ميكنم اما..

حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم
تو میخندی و من آروم تو دست گریه میمیرم

حلالت میکنم اما نباید از خودم رد شم
تو گم میشی و من اینجا .. تو رو با گریه می بخشم

تقاصه آرزوهامو کجای قصه پس دادی؟
که از اوج پریدن ها به خاک گریه افتادی؟

کجای قصه پرواز چراغ راه رو گم کردم؟
که باید اینهمه تنها به سوی خونه برگردم

حلالت میکنم اما به دیروز تو زنجیرم
تو رو گم میکنم وقتی تو دست گریه میمیرم

حلالت میکنم اما نمیتونم که برگردم...
تمومه آرزوهامو تو دنیای تو گم کردم

من از روزایی میترسم که پشت مرز تقدیرن
از اینکه حتی فرداهام تو دستای تو میمیرن

تو یک شب بی خبر رفتی و از دست تو دلگیرم
تقاص قصه های مرده را ازشب نمی گیرم

خدا می داند از چشمی که بارانی است پنهانی
من از روزی که رفتی با دلم بد جور درگیرم!

حلالت میکنم اما هنوزم از تو دلگیرم..
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت   توسط رویا   | 

دلتنگ

دلتنگ که باشی ، آدم ِ دیگری می شوی

خشـــن تر ... عصبــــی تر ... کلافـــه تر و تلــــــــخ تر !!!

و جالبتر اینکه ، با اطراف هم کاری نداری

همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی

که دلتــنــگـــــش هستی ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت   توسط رویا   | 

وجدان

 

متاسفانه بعضی از آدم ها هستند که :

 

 بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛

 

 بی آب ، دو هفته ؛

 

 بی هوا ، چند دقیقه ؛

 

 ولی

 

 بی "وجـــدان" ، خـیلی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت   توسط رویا   | 

روز مهندس مبارک

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سلام سلام سلام....

فردا روز مهندسه و منم جا داره از همینجا این روز بزرگ رو خدمت همه ی دوستای خوبم تو تبریز و بناب و شهرهای دیگه و.....مهمتر از همه به خودمو استادای عزیزم تبریک میگمتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

بدون عذاب وجدان و در نهایت پررویی بهتره به خودمونم تبریک بگیم خو هرچند اول راهیم و به قول یکی هنوز جوجه مهندسیم اما بالاخره ما هم مهندسیم....مگه نه بچه ها؟؟؟؟؟تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netپس روزمون مباررررک

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت   توسط رویا   | 

واسه آجی جونم....


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

میخوام از اونی بنویسم که دلش زلال زلال مثل دریاست

میخوام از اونی بنویسم ک همدم و مونسم تو یه شهر غریب بود...کسی که تو همه شادی ها و غصه هام اولین آدرسم بود....کسی که مونس دلتنگیهام بود...کسی که تو همه شرایط کنارم بود و ازم دفاع میکرد...کسی که تیکه های بزرگی از خاطرات خوبم بود... واااااا چه خبره همش از فعل ماضی استفاده میکنم !!!!!بود نه!!هست..اون هنوزم مونسمه...هنوزم دوست خوبمه...فاصله ای که بینمون ایجاد شد نه تنها دوستیمونو کم رنگ نکرد بلکه پررنگترشم کرد...مگه نه فاطی؟؟

بللللللللللللللله دارم از فاطی مینویسم از دوست خوبم من تو این وبلاگ از دوستام خیلی نوشتم از مریم وسمیرا که عزیزامن..اما اینبار از دوستم نمینویسم چون فاطی دیگه دوستم نیست خواهرمه.. از ۱۲ تیر اون دیگه خواهرمه(فاطی دیدی روزشو یادم نرفته)...اون و مامانم بهترین نعمتهایی هستن که خدا بهم داده...ممنونم خدا جووون

فاطی یادته چه کارایی که باهم نکردیم چه شیطنت ها و بچه بازیا...چه خنده ها و گریه ها..چقد سر به سر هم میذاشتیم البته منه نامرد بیشتر سر ب سرت میذاشتم.خو چیکا کنم دوست داشتم

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netهمه این جمله ها تقدیم به اونی که واقعیتر از خواهره واقعیه

حالا میخوام همینجا یه بار دیگه از ته ته ته قلبم تولد فاطی جونمو سمیرا جونمو ساناز جونمو تبریک بگم...بهمنی ها تولدتوووون با چند روز تاخیر مبارک خیلی دوستون دارم

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
حالا شمع هارو فووووت کنین

خواهر خوبم خوشحالم که هستی..

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت   توسط رویا   | 

ازت ممنونم....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                                      

چه خوش خیال است....فاصله را میگویم...به خیال خودش تورا از من دور کرده نمی داند تو جایت امن است....اینجا میان دلم...

گاها فکر میکنم به اون حرفی که میگه تو هرچیزی یه قسمتی هستو باس صبر کرد...

این وبلاگ شده حیاط خلوت دل من...

                                      

اما یه تشکر از اون که خیلی ماهه...

ازت ممنونم...

برای همه وقت هایی که منو خندوندی

برای همه وقت هایی که به حر ف هام گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که خواستی کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که منو تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو بام بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

 برای همه وقت هایی که تو چشمام نگریستی و صدای قلبم رو شنیدی.

حتی برا همه وقتایی که بام بداخلاق بودی اما میدونی بداخلاقیتم شیرینه اما شکننده اس

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هات آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله میشه

می خوام اوقاتم رو در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برام مهمتری.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری

حرفهايي را كه نميتوان گفت و نه مي توان گفت بايد به سكوت بخشيد
چه عذاب آور است وقتي كه بايد نگاهت را در هزار صفحه براي ديگران توضيح دهي...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت   توسط رویا   | 

چقد حرفه نگفته تو دلمه

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سلام بازم سلام میدونم دیر به دیر آپ میشم اما نمیدونم چرا!!!!!

شاید حرفی ندارم شایدم کلی حرف دارم اما نمیدونم از چی و از کجا شروع کنم..چی بگم؟؟؟گاهی وقتها آدم دلش پره حرفه اما انگار که لبهاشو دوختن و نمیذارن حرف بزنه گاها دوس داری با صدای بلند داد بزنی و خالی شی اما دهنت قفله....حتی توان خالی شدن هم نداری.. وای که چه حاله بدیه..دلت داره آتیش میگیره اما هیچی نمیتونی بگی.. میفهمین چی میگم؟ من الان تو اون حس و حالم دلم پره از همه چی اما نمیتونم حرف بزنم توانشو ندارم    میرم تا بعد... دعام کنین

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت   توسط رویا   | 

بی عنوان

                                                     

من از یک شکست می آیم..بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن

میگویند از صبح بنویس...از آفتاب.... من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است اما من گمان می کنم خیلی خوب است که میتوانم ادای آدمهای خوشحال را دربیاورم.

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است....

                                                     

خداییش هرکی این مطلبو نوشته و منم کپی کردم واقعا توپ بوده آخه حرفهای دله منو زده ای ول.....

میگما من چقد زود زود میام....  راستیتش حسش نیس که بیام و مطلب بنویسم شایدم چیزی به ذهنم نمیرسه...بیخی.... فقط یه جمله دیگه از ته ته ته قلبم مینویسم....

قیمت وفا شاید گرانتر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگی ام از عهده ی داشتنش براید....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت   توسط رویا   | 

چرا نمیشه آدمها رو شناخت؟؟؟؟؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چرا نمیشه آدما رو شناخت؟؟؟  چرا؟؟؟   بعضی وقتها از یکی که واست خیلی عزیزه یه مجسمه میسازی که سرشار از خوبی و پاکی و مهربونی و صداقته.....  خیلی بهش اعتماد داری انقد که واست عزیزه
فک میکنی چون آدمه خوبیه تو دوسش داری و تازه به خودت افتخار می کنی که همچین آدمی رو تو زندگیت داری  اما یه مدت بعد انگار که از کما اومدی بیرون از یه خواب عمیق بیدار شدی و میبینی اونی که واست نماد خوبی بود و تو اونو مرکز زندگیت قرار دادی....   در اصل اونی نبوده که تو دوسش داشتی و به داشتنش افتخار می کردی و تو اشتباه کردی و همون لحظه انگار که یه لحظه دنیا دور سرت می چرخه....شایدم از اول همونی بوده که تو الان شناختی ولی چون دوسش داشتی نمی خواستی باور کنی که اونم میتونه بد باشه.....
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
چرا؟؟؟   واقعا چرا؟ چرا نمیشه آدما رو شناخت....  
من اینو راجع به دوستی نوشتم که شده بود مرکز زندگیم  دلم ازش پره نفرته ولی نمیتونم از دلم بندازمش بیرون
من این زندگیو دیگه نمی خوام...   دیگه نمی خوام....
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت   توسط رویا   | 

خسته شدم.......................

      



                                      

وای مردم از خستگی آخه این چه وضعیه چه دانشگاهیه   واسه ما که مهمانیم حتی واسه یه حذف و اضافه ی معمولی هم باس هزار جا بریم و منت هزار نفرم بکشیم   آخرشم هیچی ب هیچی...  کجایی بناب که یادت بخیر چه نعمتی بود و ما قدرشو ندونستیم اونجا هم صاحبخونه بودیم و همم که انقدری بزرگ نبود که مجبور شیم واسه یه کار کوچیک کلی راه بریم و برگردیم تعطیلاته امسالم که زیاد حال نداد تا چشم رو هم گذاشتیم اومد و تموم شدو دوباره دانشگاهو استاد و کلاس و پیچوندن و عذاب وجدان واسه پیچوندن کلاس و کلی بدبختیه دیگه.....البته گفته باشما من خودم به شخصه هر کلاسی که می پیچونم عذاب وجدان میگیرم ولی بازم به پیچوندن ادامه میدم طوری که استادا زیاد مفتخر نمیشن به زیارت بنده  آخ که چقد دلم واسه دوستانه بینابی تنگ شده... سه سوت بازم میام دیر بناب آباد

      

      

                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت   توسط رویا   | 

دعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام کنین

سلااااااااااااااااااام   

  تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

وااااااااای که من چه قدر زود به زود آپ میشم.....

دلم گرفته  خیلی گرفته

دعام کنین بتونم برگردم به زندگیه عادیم.... دعام کنین

همون رویای سر حال که عاشق خندوندن بود حالا دیگه ذنبال خندیدن

دعااااااااااااااااااااااااااااااام کنین

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

راستی تا یادم نرفته اینم واسه دریاچه ارومیه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت   توسط رویا   | 

یه خبر خوب یه خبر بد..............

شلاااااااااااااااااااااااااام بعد مدتی بسی طولانی  من اومدم خوفید؟ خوشید؟ سلامتید؟؟....................  دوس داشتم با خبرای خوب و مطالب خوب آپ شم ولی متاسفانه مطلب این قسمتم و می خوام با یهاتفاق بد  شروع کنم

اون اتفاق بد اینه که دریاچه ی بزرگ خطه آذربایجان داره خشک میشه و کسی کاری نمی کنه آخه چرا؟؟؟؟  البته مردم تبریز و ارومیه کمی اعتراض کردن ولی هنوز خبری نیست....  به امید تولد دوباره ی دریاچه ی ارومیه.....

خبر خوبم اینکه راستش من زیاد اهل فوتبال و طرفداری از تیم خاصی نبودم ولی حالا که تراکتور عزیزمون یه ریز داره افتخار آفرینی می کنه و ملتو شرمنده می کنه شدم طرفدار پرو پا قرص تراکتور یا به قول خودمون تیراختووووووووووووووووووووووووووووور    خداییش حال کردین رفته تو رده ی اول جدول....

یاشاسین آذزبایجان یاشاسین تیراختوووووووووووووووووووووووور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت   توسط رویا   | 

نیمه دوم شهریور... دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یه سلام سرد سرد که بچسبه تو این گرماا  خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

خبرای جدید شنیدم چه خبره؟؟؟؟  تو وبلاگ معماری تبریز و هفت مهندس عمران ظاهرا خبریه میگن قراره از نیمه دوم شهریور شروع شه کلاس های دانشگاه   واااااااااااااااااااااااااااا یعنی چی؟؟؟/ فعلا که ما لذتی از تعطیلاتمون نبردیم که  29 تیر تموم شدیم یکم بعدم ماه رمضون رسید حالام دانشگاااه؟؟؟؟؟  من که از اول مهر میرم....   روزهای عادی درست حسابسی نمیرم سر کلاس حالا تو گرمای تابستون برم بشینم تو کلاس؟؟؟؟؟   جناب هفت مهندس خبرتون رو تکذیب کنین....راستی میگن سردر دانشگاه بناب رو هم عوض می خوان بکنن خبر توپی بووووووودا خدارو شکر که دانشگاه شد..... بالاخره ما هم اونجایی هستیم هر چند اینجا باشیم........

 

نگاهم کن...

برای آخرین لحظه نگاهم کن...

سرابم کن...

صدایم کن...

امیدم را به آب قطره اشکی...

تو می دانی نگاه سرد این دریا تباهم می کند هر شب...

تو می دانی. ..

تو می بینی...

به نام آن عروسک خسته و تنها که هر شب بی تو میمیرد...

عدابم میدهد...

رهایم کن...

که شاید آبرو بیند تمام خاطراتم را...

                             
                   
               
           
       
   


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت   توسط رویا   | 

هوااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

من اومدم......  وای که من چه قدر زود زود آپ میشم...  بزنم به تخته.....................

وااااااااااااااااااااااااااااااای هوا چرا اینقد گرم بود مردیم از گرما......  شاید باورتون نشه ولی دمای هوای تبریز با بندرعباس یکی بود و تازه از شهر های شمالی هم گرم تر بود.....  تا به حال تبریزو انقد گرم ندیده بودم واقعا داشتیم می پختیم از یه طرف ماه رمضون از یه طرفم آتیشی که از اسمون داش می بارید خوب چون شهرمون تو منطقه کوهستانیه این جور هوا تا حالا سابقه نداشت تازه دم خدا گرم بعد از یه هفته گرمی حالا ۲ روزه یه هوایی داده کمی تا قسمتی بادی........

من دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه که بنویسم میرم تا بععععععععععععععععععععععععععععععد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت   توسط رویا   | 

تعطیلات.................

بعد از مدت کمی تا قسمتی طولانی سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوووووووووووفین؟؟ چه خبرااااااااااااااااااااا؟؟  من اومدم.... خوش اومدم....خیلی وقت بود نبودم الان دیگه هستم ولی لازمه از دوستای خوبم تشکر کنم که حتی تو اون زمانایی که نبودم بازم به وبلاگم سر میزدن و منو شرمنده می کردن

و اما  امروز....امروز روز مهمیه....  اگه گفتین چه روزیه؟؟؟

 روزیه که وقتش رسیده تا ما هم نفس بکشیم منظورم از ما خودم و هم کلاسی های گلمه

امروز بالاخره تحویل پروژه هامونم تموم شد یا به عبارتی تعطیلات تابستونیمون شروع شد و منم بالاخره تونستم آپ شم.....به خدا دیگه این معماری پیرم کرد ... بیخیال...

حالا دیگه موند گرفتن نمره ها... دیگه توکل به خدا یا نمره خوب میگیرمو دانشگاه تبریز به عنوان یه مهمان محترم ازم پذیرایی می کنه و منم می مونم اینجا  یا نمره هام انقد افتضاح میشه که دانشگاه تبریز با نهایت مهربونی وادب و متانت پستم میکنه به سمت دیر بناب آباد و......  و دوباره درس نخوندن تو بنابو دوستای گلم تو بنابو شیطنت و اردو و تقی زاده و بالکانی و دکتر فام  گربه های محترم بنابو غذاهای لذیذ بناب و........ دوباره همون آش همون کاسه

هر چه بادا باد دیگه چه میشه کرد...  خیلی از باارزشترین دوستام بنابن من خاطراته خوبی از بناب دارم من بنابو خیلی دوس دارم  چون دوستای خوبی بهم داد ولی راستش دوس ندارم برگردم بناب....

متاسفانه این بناب خاطرات بدی هم بهم داد که باعث شد ازش فرار کنم  یکی از دوستام همیشه میگه بی خیال گذشته  پیش به سوی آینده.... ولی من هیچ وقت نتونستم و نمی تونم گذشته و بعضی اتفاق های بدش رو فراموش کنم از این اخلاقم اصلا خوشم نمیاد بعضی وقتها برای اینکه ادم بتونه شاد باشه لازمه که بعضی چیزارو ببخشه و فراموش کنه ولی خیلی سخته...

بیخیال دیگه... بللللللللللللللللللللللللللللللللللللله همونطور که گفتم تعطیلات منم شروع شد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت   توسط رویا   | 

بلند شو بزرگ شدی......

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

زندگی داره باهات میجنگه

 بدجوری به سرش زده حالتو بگیره و تو داری مقاومت میکنی

 تنها وسیله ای که پشتش قایم میشی تا زندگی نتونه خستت کنه خندیدنه و کمی تا قسمتی بی خیالی... سعی می کنی از ته دل یا فقط تو ظاهر بخندی به هر بهانه ای که شده...

خنده های الکی بزرگترین سلاحته...

هر اتفاقی که میفته سعی میکنی اصلا به روت نیاری و فقط بخندی و خودتو بزنی به بی خیالی....

 ولی تا چه حد می تونی مقاومت کنی؟؟؟

میجنگی میجنگی تا جایی که  کم کم توانت تموم میشه و میفتی به پای زندگی و التماس میکنی که دیگه اذیتت نکنه

 ولی زندگی خیلی بیرحمه...

حتی دلت از نزدیکترین دوستاتم میشکنه.... 

زندگی انقدر با اتفاق های مختلفش اذیتت کرده که ضعیف شدی

خیلیا به خودشون اجازه می دن هرطور که می خوان باهات برخورد کنن چون اونام می دونن که تو اون قدرت سابقو برا مقاومت نداری اذیتت می کنن  بدون اینکه به این فکر کنن که تو هم ادمی

چه میشه کرد؟؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 تو که نمی تونی همش بشینی و گریه کنی تا کی؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

باید بخندی حتی اگه دلت خونه باید بخندی حتی اگه بغض گلوتو گرفته

 بخند دوست من بخند...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

باید بلند شی باید نهایت تلاشتو بکنی تا دیگه از ته دل بخندی نه فقط تو ظاهر 

بچه که بودیم وقتی وسط بازی می خوردیم زمین بزرگترهامون اولین چیزی که می گفتن این بود بلند شو بزرگ شدی....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 این جمله باعث میشد بعده کمی گریه دوباره به بازیمون ادامه بدیم

تو اینبار تو بازیه زندگی خوردی زمین ولی کسی نیس که بهت بگه بلند شو بزرگ شدی....

الان تو واقعا بزرگ شدی پس منتظر نباش کسی بلندت کنه خودت بلند شو و به راهت ادامه بده به قول شاعر به روی زندگی لبخند لبخند.....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت   توسط رویا   | 

آشفته زمانیست یا رب کمکم کن........

       

اگر وجودم سرد است تقصیر خودم نیست مشکل از فاصله هاست...      

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دلگیرم از فاصله ها .....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

همه ی این جمله ها رو تقدیم می کنم به اونی که بودنش جبران همه ی نبودن هامه اونی که تو سخت ترین شرایطم کنارمه اونی که هر چند باهاش خیلی مهربون نیستم ولی اون بازم مهربونه

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بی قرارم واسه چشمات اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه می خوام از تو بنویسم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اما اسمت که میاد دستم می لرزه چیکه چیکه آب شدم من وقتی گفتی که نمی خوام با تو بمونم

 حالا تنها یه پریشون خیلی وقته که دیگه بی همزبونم من هنوز از تو می خونم عاشقونه

 نشو با دلم غریبه سر بزن به غربت من من هنوز از تو میخونم

عاشقونهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

      

ای نمیدانم!

هر چه هستی باش !

اما کاش....

نه جز اینم آرزویی نیست؛

هر چه هستی باش

 اما باش

      

خوشحالــــــــــــــــــم کــــــــــــــــــ هستــــــــــــــــی

_   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد   

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت   توسط رویا   | 

جواب بدید

مردان در مسیر عشق به وسعت نامنتهایی نامردند....

گدایی عشق می کنند تا زمانیکه به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند.... اما همینکه مطمئن شدند نامردی را در کمال مردانگی به جا می آورند.....   

                                                                                                                   (دکتر شریعتی)

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

جمله ی جالبی بود نه؟؟؟     

آقایون که حتما میگن نه.... ولی ولشون کن  بیخیاله اونا، اونا هر چه قدرم بگن نه ما که میدونیم این جمله کاملا درسته....

ولی خداییش این جمله ی دکتر شریعتی رو تجربه هم نشون داده دیگه به قول یه اصطلاح ترکی ایری اتوراخ دوز دانیشاخ....

 البته سوتفاهم نشه ها الان حتما خیلی از دوستان فک کردن که منم مثله ٱقای آقایی  و دوستاشون رفتم تو کار آنتی پسر آنتی دختر  ولی نه اینطور نیس  این مطلبم جهت مزاح نوشتم...

حالا هرکی با این جمله مخالفه بگه البته با علت.......   ههههههههه شد شبیهه سوال امتحانی....

علت مخالفت خود را با این جمله با ذکر دلیل توضیح دهید              (25/0)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت   توسط رویا   | 

پیچوندن کلاس....

سلام سلام سلام


      

من اومدم....


      

امروز روز خیلی خوبیه نمی دونم چرا حالم خیلی خوبه البته من هر بار این حرفو زدم بلافاصله این زندگی در عرض ۱۰د دقیقه همچین حالمو گرفته که از گفتن جمله ی حالم خوبه پشیمون شدم... چه باید کرد این هم سرنوشتیست....   بیخی................. 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 راستش دیروزم حالم خیلی خیلی خوب بود رفتم و مثل بچه های خوب نشستم سر کلاس وااااااای چه کلاسی!!! ولی خیلی تو مود کلاس نبودم دوس داشتم با دوستام برم و بگردم از شانس من تو اون تایم آیسانم بیکار بود و اخفالم می کرد که نرم کلاس... من و دوستم سانازم موافقت کردیم ولی تا اومدیم در بریم استاد گرام اومد تو کلاس و .... بدجوری حالمون گرفته شد میگم که تو مود کلاس نبودیم...  این بود که مثل همیشه یه چراغ سبز روشن شد تو مغزم به ساناز گفتم پایه ای در بریم؟؟ اونم که فداش شم تو همه ی موارد پایه اس الا درس... گفت آره ولی چه طوری با کیفامونو وسایلمون در بریم؟؟؟ سوال جالبی بود ولی راه حلشم پیشه من بود... زود یه پیامک زدم به آیسان و بهش گفتم بیا وایستا زیر پنجره ی کلاسمونو من از پنجره کیفامونو پرت می کنم بگیرشون اونم کاری که گفتمو انجام داد کیفارو از پنجره انداختم بعدشم پترس فداکار شدمو اجازه دادم که اول ساناز بره بیرون اون رفت بعد از ۵ دقیقه که منم خواستم برم نمی دونم چی شد که استاد هوس هم کلامی با من زد به سرش و حس کرد که خیلی دوسم داره و ازم خواست یه جایی وایستم که تو دیدش باشم آخه هممون جمع میشیم سر میزش....  چشتون روز بد نبینه منه بدبخت موندم تو کلاس و اون دو تا نامرد رفتن گشت و گذار بی من......    در کمال بی انصافی... البته لطف کردن کیف منم با خودشون بردن که لااقل هوای کیفم عوض شه...  روز خیلی بدی شد واسم چون دقیقا ۳ ساعت مجبور به تحمل استاد عزیزم شدم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بعد که کلاس تموم شد داشتیم میرفتیم خونه... یه آقایی هست که همیشه جلو دانشگاه تو سبد گل میفروشه به ساناز گفتم بیا مثله اولاد های خلف واسه مامانامون گل بخریم اونم می گم واسه همه چی پایست هر گل شاخه ای ۱۰۰۰ تومن بود ما ۵۰۰۰ دادیم مرده پول خورد نداشت در کمال مهربونی سبد گلاشو داد به ما تا بره پول بیاره تازه انقدر مهربون بود که بهمون گفت: باجی سن اللاه ایه گلن اولسا گول ایستسه ساتینا داناسی ۱۰۰۰ تومندی معادل فارسیش: ابجی تورو خدا اگه کسی اومد گل خواس بفروشینا شاخه ای ۱۰۰۰ تومنه  گفت و رفت و منو ساناز موندیم با سبد گل.... چشتون روز بد نبینه همون لحظه چند نفر اومدن که گل بخرن انگار که منتظر بودن مرده بره هر کدوم چند تا شاخه گرفتیم دستمون ساناز به ۲ نفر منم به ۵ نفر سر چهارراه گل فروختیم و شدیم دختران گل فروش دانشگاه دیگه همه مارو با این اسم میشناسن...  ولی در کل خاطره ی خنده دارو جالبی بود واسمون تازه یه تصمیمه بزرگم گرفتیم... اگه درسمون تموم شد بیکار موندیم میریم تو کار گل فروشی هر چی باشه سابقه ی کاری هم داریم....

فعلا بااااااااااااااااااای

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت   توسط رویا   | 

دانشگاه سراسری بناب برگزار میکند....

دانشگاه سراسری بناب با همکاری اساتید گرامی آرتور امید آذری و سیامک پناهی برگزار میکند:

علاقمندان به شرکت در این سمینارمی توانند با واریز-/۵۰۰۰۰ریال به شماره حساب

۱-۴۲۰۱۱۵۰-۷۰۱-۱۰۰۲ ویا شماره کارت۱۵۹۴   ۰۱۷۷   ۱۲۹۰   ۶۲۷۴   آقای احد فرنود احمدی (انجمن معماری) بانک اقتصاد نوین  وتکمیل فرم زیر وارسال آن به پست الکترونیکی انجمن به نشانی

Archbonab@yahoo.com

تعداد نفرات ثبت نامی محدود می باشد وبه علت تاخیر در طراحی فرم آخرین مهلت ثبت نام تا تاریخ ۱۵/۲/۱۳۹۰ می باشد.

دانشجویان دانشگاه های زیر میتوانند به صورت حضوری ثبت نام نمایند:

دانشگاه سراسری تبریز                      آقای مرتضی نعمت زاده وآقای محسنی

دانشگاه هنر اسلامی تبریز                  خانم مهدیه نیرومندودبیر انجمن

دانشگاه غیرانتفاعی سراج                   خانم سمیرا قاسم پور کاظمی

انجمن های علمی دیگر دانشگاه ها می توانند با هماهنگی قبلی اقدام به ثبت نام نمایند.

hbonab@gmail.com

جناب زینالی ماموریت تمام و کمال انجام شد......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت   توسط رویا   | 

روز معمار مبارک...

روز معمار مبارک....

خدا در هرکسی روحی دمیده

برایش نقش هایی آفریده

و لیکن زین میان کمتر کسی را

به سان خویش معمار آفریده....

دیروز روز جهانیه معمار بود منم وظیفه ی خودم میدونم این روز رو البته با کمی تاخیر خدمت همه اساتیدم و دوستای عزیز رشته ی مهندسیه معماری چه تو تبریز و چه تو بناب تبریک بگم... روزتون مبارک...

البته بعضی از دوستان مهندسیه معماری رو نقاشی کشیدن معنی میکنن و از درک معنای واقعیه این رشته عاجزن  ولی ما رشتمونو دوس داریم و لازم به ذکره که بگم ما نقاشی نمیکشیم چیزی که شماها بهش نقاشی میگین اسکیس و راندو هست  ولی حق میدم شاید نمیتونید این کلماتو تلفظ کنید.... من و دوستام به همه ی رشته ها احترام قائلیم  پس شما دوست عزیز هم مثل ما باشین...

من این روزا به خاطره برخی مسائل شخصی خیلی حال آپ شدن ندارم ولی چون روز معمار بود به احترام دوستای عزیزم آپیدم تا بعضیارو با معنیه واقعیه رشتمون هم آشنا کنم...

همون طور هم که گفتم یه کم حال ندار و بی حوصلم پس یه خواهش هم ازتون دارم دعام کنین....

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت   توسط رویا   | 

شهریار سخن عشق....

به جرات میگم یکی از بزرگترین دلایلی که باعث میشه ما ترکا به ترک بودنمون ببالیم، وجود پر افتخاره استاد شهریاره، ما به شهریارمون عشق میورزیم و دوسش داریم چون وجود اونه که خطه ی آذربایجانو پررنگتر کرده روزی که استاد ادبیاتمون گفت که یه موضوع واسه تحقیق پایان ترم انتخاب کنیم من با غرور و افتخار گفتم که می خوام راجع به استاد شهریار کنفرانس بدم  خلاصه  از علاقمون به شهریار هرچی بگیم کم گفتیم...این بخشه وبلاگم اختصاص داره به گزیده ای از اشعار ترکی شهریار سخن عشق.البته باعث و بانی این بخش دوست گرامی آقای قاسم نوراللهی هستن ایشون ازم خواستن منم با کمال میل تصمیم گرفتم بنویسم شعر خان ننه یکی از بهترین آثار استاد شهریار هست این شعر بیانگر علاقه ی بیش از حد استاد شهریار به مادربزرگشه و سختی هایی که بعد از فوت مادربزرگش متحمل شده راستش میخواستم ترجمه ی فارسیشم برا دوستانی که ترکی نمیدونن بذارم ولی باور کنین شعرهای ترکی استاد شهریار وقتی به فارسی ترجمه میشن معنیه واقعیشونو از دست میدن...پس از دوستان فارس زبان عذرخواهی میکنم و این بخش وبلاگ رو تقدیم میکنم به آقای نورالهی و دوستان آذری زبان عزیزم امیدوارم خوشتون بیاد...

خان ننه هایاندا گالدین؟ ائله باشیوا دولانام...نئجه من سنی ایتیردیم، دا سنین تایین تاپیلماز..

سن اولن گون عمه گلدی، منی گوتدی ایری کنده... من اوشاخ نه انلیاردیم

باشیمی قاتیب اوشاخلار... نچه گون من اوردا گالدیم... گاییدیب گلنده باخدیم... یریوی ییغیشتیریبلار... نه اوزون و نه یرین وار

هانی خان ننم سروشدوم؟؟ ددیلر کی خان ننه نی آپاریبلار کربلایه ...کی شفاسین اوردان آلسین... سفری اوزون سفردیر... بیر ایکی ایل چکر گلینجن...نجه اغلیرام یانیخلی... نچه گون ائله چیغیردیم... کی سسیم سینم توتولدی

او من اولماسام یانیندا اوزی هش یره گدنمز... بو سفر نولوپ دی من سیز اوزی ته دوروب گدیبدیر؟

هامیدان آجیغ ادرکن... هامیا آجیغلی باخدیم... سونرا باشلادیم کی منده گدیرم اونون دالینجان

ددیلر سنین کی تز دیر... ایمامین مزاری اوسته اوشاخی اپارماخ اولماز... سن اوخی قورآنی تز چیخ... سن اونی چیخینجا... بلکه گله خان ننه سفر دن

 تلسیح روانلاماخ دا اوخویوب قورآنی چیخدیم... کی یازام گل ایندی داها چیخ میشام قورآنی... منه سوغات آل گلنده...

اما هر کاغیز یازاندا... اقامین گوزی دولاردی... سنده کی گلیب چخمادین

نئچه ئیل بو انتظارلا گونی هفتنی سایاردیم... یاواش یاواش گوز آشدیم آنلادیم کی سن اولوبسن

بیله بیلمیه هنوزدا اورئیمده بیر ایتیه وار... گوزیم آختارار همیشه...نه یامان دی بو ایتیه لر... خان ننه جانیم نولاردی سنی بیر ده من تاپاردیم...او ایاخ لار اوسته بیرده دوشنیب بیر آغلایاردیم... گولی حلقه سالمیش ایپ تک... او ایاغی باغلایاردیم... کی داها گیدنمیردین

گئجه یاتاندا سنده... منی کوینووا آلاردین... نئجه باغریوا باساردین...آجی دونیانی آتارکن... ایکیمیز شیرین یاتاردیخ

یوخودا لولو آتارکن... سنی من بلشدیرردیم ...گئجه نی سو قیزدیراردین اوزووی تمیزلیردین...گئنه ده منی اوپردین... هچ منه آجیغلامازدین... ساواشان منه کیم اولسون ...سن منه هاوا دوراردین...منی سن آنام دوینده...قاپیب آرادان چیخاردین

اورئیم دییر کی یوخ یوخ...او درین صفالی ایستک... منیم او عزیزلیم تک... سنینن گئدیب توکندی

خان ننه اوزون دییردین... کی سنه بهشت ده آللاه... ورئجک نه ایستیرسن

بو سوزون یادیندا گالسین... منه قولونی وریب سن... ائله بیر گونوم اولورسا بیلیسن نه ایسترم من؟

سوزومه دوروست گولاخ ور... سنینن اوشاخ لیخ عکسین... بونی ایسترم اللاه دان... سنینن اوشاخلیخ عکسین

خان ننه نولاردی بیر اوشاخلیغی تاپاردیم... سنی نن گوجاغ لاشاردیم... سنی نن بیر آغلاشاردیم...ینی دن اوشاخ اولوردوم گوجاغیندا بیر یاتاردیم... ائله بیر بهشت اولورسا...داها من اوز آللاهیم نان... باشکا هش بیر شی ایستمزدیم

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت   توسط رویا   | 

سردرگمی تو دانشگاه تبریز به لطف همشهریا و هم زبانهای عزیزم....

صبح مثل همیشه آماده شدم که برم دانشگاه راستش شب قبلیش دیر خوابیده بودمو واسم سخت بود 7 صبح بیدار شم... بالاخره با هزار مصیبت بیدار شدمو... پیش به سوی پله های ترقیه مستقر دردانشگاه...  مثل همیشه رفتم تو دانشکده ی انسانی(قبلا هم گفته بودم مدیریت محترم لطف کردن و معماری رو هم جوار کردن با رشته های علوم انسانی تو یه دانشکده ی شبیه به بیمارستان شهدای تبریز) و رفتم سر کلاس ولی در کمال ناباوری افراد ناشناسی تو کلاسمون بودن  اومدم بیرون... به لطف این کیف های معماری( از چند متری همه می فهمن رشتمون معماریه) حراستیه محترم بسیار اهسته و متین بهم نزدیک شد دلم ریخت و با خودم گفتم رویا جان چشمت روشن وقتشه که با حراستیای اینجام آشنا شی (یه لحظه یاد اقای تقی زاده و هم کارانشون افتادم )ولی در کمال ناباوری ایشون بهم سلام دادن و گفتن خانوم مهندس(فک کنم اونم مسخرم کرد با گفتن خانوم مهندس) رشته ی معماری رو انتقال دادن به ساختمان شماره ی 3 بنده هم جاتون خالی خیلی خیلی خوشحال شدم که بالاخره از بیمارستانه شهدا خلاص شدیم ساختمان شماره 3 رو هم نمیشناختم ولی جرات نکردم از عمو حراستی بپرسم با خودم گفتم مکالمه تا این حد مختصر و مفید کافیه با این اقا حراستی. اومدم بیرون دنبال ساختمان شماره3... ترجیح دادم از دانشجویانه هم شهری و ترک زبان بپرسم. اولین نفری که ازش پرسیدم یه اقا پسره مو بور بود ایشون گفتن که مستقیم برم.... رفتم و رفتم و ....به جایی نرسیدم  دوباره از یه دختر خانوم ترک زبان پرسیدم ایشونم بهم گفتن مسیرو اشتباه اومدی برگرد... سرتونو درد نیارم 3 دور چرخیدم دور خودم به لطف هم زبونام... و یه لحظه یه چراغ تو مغزم روشن شد هممون میدونیم که ترکها استعداد زیادی تو ادرس دادن دارن (اخه یکی نیس بگه دختر جان تو که اینو میدونی چرا از ترکها ادرس می پرسی)  از یه اقا پسره فارس زبان پرسیدمو ایشونم بهم گفتن که دنبالشون برم تا نشونم بدن ساختمونو(تفاوت رو احساس کردین بین ادرس دادن فارس و ترک؟؟) بالاخره با هزار مصیبت و به لطف اون هم دانشگاهیه محترم یافتم ساختمونو چشمتون روز بد نبینه تا رفتم داخله ساختمان سرم گیج رفت صد رحمت به همون دانشکده ی علوم انسانی این ساختمون هم دانشکده ی معارف بوده و یه جایی شبیه به بیمارستانه امام خمینیه تبریز از چاله برون امدیم به چاه افتادیم.....شوخی کردم این یکی قابل تحمل تر بود... جالب اینکه درست 2 ساختمون جلو تر بود از دانشکده ی قبلیمون و من بدبخت کل دانشگاه با اون عظمت رو چرخیده بودم  و خسته و کوفته رفتم سر کلاس برای تحصیل علم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت   توسط رویا   | 

مزاحمت....

دو شب پیش ساعت  12:30 یکی بهم زنگ زد با گریه و زاری بهم گفت می خواد یه خبر بد بهم بده بعده کلی مقدمه چینی بهم گفت یکی که نمی خوام اسمشو الان بگم تصادف کرده و حالش وخیمه و.. 

اون شب که این خبر دروغ رو شنیدم واقعا شب خیلی بدی بود یه لحظه آنچنان ترسیدم که دستام لرزید نمیدونم میتونید درکم کنید یا نه ولی  قدرت درست فکر کردن رو هم از دست دادم زود به فاطی اس ام اس دادم و همه چی و بهش توضیح  دادم اونم نگران شد دمش گرم لا اقل وسطه اون همه نگرانی اون به ذهنش رسید و بهم گفت یه اس ام اس بدم به همونی که گفتن تصادف کرده و  ببینم خبر درسته یا نه ..هزار بار به خودم فحش دادم که چرا به ذهنه خودم نرسیده بالاخره من اس ام اس دادم و فاطی هم بهش زنگ زد و تا صداشو شنید زنگ زد و بهم خبر داد که حالش خوبه اونم خودش اس ام اس داد که حالش خوبه و هیچ اتفاقی واسش نیفتاده و خبر دروغه تا شنیدم حالش خوبه واقعا خوشحال شدم ولی این خوشحالی هم کافی نبود واسه حس ترسی که یه ساعت قبل از اون داشتم

 مزاحم عوضی درسته من نمیشناسمت ولی از خدا می خوام همچین حالتو بگیره که نفهمی از کجا خوردی.... جز این جوره دیگه ای نفرینت نمیکنم... چون می دونم  حتما یه روز میای وبلاگم  واسه همین  اینا رو نوشتم تو مریضی بیماریتم وخیمه  برو دکتر...

شوخی کردن هم حد و حدودی داره ولی این شوخی نیس مردم آزاریه. دیگه شورشو دراوردن  یه آدم تا چه حد می تونه سنگ دل باشه شما هایی که میاین مطالبه وبلاگمو می خونین شما قضاوت کنین این کاره درستیه که نصفه شبی به آدم زنگ بزنن بگن یه دوستی که بهش ارزش میدی که من اسمشو ندم بهتره  تصادف کرده رفته تو کما و حالش وخیمه

  تمومش کنین این بچه بازیا رو

چون کسی که زنگ زده رو نمیشناسمش و کاری از دستم ساخته نیس فقط یه جمله میگم به خدا میسپارمت اون بهتر از هر کسه دیگه ای میتونه مجازاتت کنه

شاید مسخره باشه ولی من از یه لحاظم باید یه تشکر کوچیک از این مزاحم عوضی بکنم  چون با این شوخیه کثیفش باعث شد من دو تا از بهترین دوستام و کسایی که خیلی بهشون ارزش قائل بودمو بشناسم 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت   توسط رویا   | 

تبریک.... تسلیت....

برای سلامتیه اونایی که یادشون نکنی یادت نمیکننن صلوات...

اینو تقدیم میکنن خدمت دوستایی مثل.....  که یک روز در میان بهم زنگ یا اس میزنن آقا یعنی چی میکشمتون اگه فراموشم کنییییییییین مخصوصا شما دوست عزیز...

آدم که میره یه جای دیگه و از دوستاش و کسایی که دوسشون داره و میدونه اونام دوسش دارن دور میشه انتظارش بیشتر میشه دوست داره دوستاش همیشه به یادش باشن البته من اینو کلی دارم میگما سوتفاهم نشه آخه دوستای خود من خیلی ماهن با این که پیششونن نیستم بازم هوامو دارن علاوه بر اینکه هرروز باهم حرف میزنیم منو از اخبار دانشگاه صنعتیه بناب( البته تازه شنیدم که دانشگاه صنعتی شده... ) هم بی بهره نمیذارن راحتتون کنم به لطف دوستان عزیزم در بناب بودن و نبودنم توی دانشگاه اونجا فرقی نداره اتفاقا حالا که تبریزم سرعت خبر رسانی ها نسبت به وقتهایی که بناب بودم ۷۰ درصد بیشتر شده و این پیشرفت خیلی بزرگیه...خبر هایی دارم در حد تیم ملی...

راستی به اتفاق دوستهای عزیزم تو دانشگاه تبریز ارتقا مجتمع آموزش عالی بناب رو به دانشگاه صنعتی بناب خدمت همه ی مهندسین مستقر در این مکان شریف تبریک میگیم  البته و صد البته ما از همون بدو ورودمون به این مکان مقدس اون رو به عنوان دانشگاه قبولش داشتیم.. و یه تسلیت: شنیدم تازگیا فعالیت جناب آقایون حراستی در زمینه ی (نگم بهتره) گسترده تر شده به عبارت دیگه گیر الکی دادنشون وسیعتر شده  واقعا متاسفم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت   توسط رویا   | 

دردودل با خدا

خدا جونم میدونم خیلی ازت دور شدم میدونم اون طور که باید به یادت نیستم حتی یادم نمیاد آخرین بار کی باهات دردودل کردم  اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی دعا کردم...حوصله ی هیچی رو ندارم مسیر زندگیمو گم کردم اهدافمو گم کردم  بهترین پناهگاهم اتاقمه، دیوارهای اتاقم مونس تنهایی هام هستن  تنهام...خیلی تنهام... یعنی خودم می خوام که تنها باشم چون وقتایی که تنهام خیلی راحت تر می تونم بغضمو بشکونم و خودمو خالی کنم  ولی با این همه  دمت گرم تو همیشه هوامو داری و تنهام نمیذاری، تو این دنیای نامرد لااقل تو هستی که میشه بهت تکیه کرد. یادمه قبلا ها خیلی باهات حرف میزدم دردودل میکردم و ازت می خواستم کمکم کنی تو هم همیشه اون چیزی که صلاحم بوده رو بهم میدادی نمیدونم چه مرگمه که دیگه باهات حرفم نمیزنم شاید چون یکم ازت دلخورم... مسیر زندگیم عوض شده تو گرداب بزرگی گیر افتادم که اینقدر نادانم که اشتباهاته خودمو نا دیده میگیرمو فکر میکنم تو منو تو این گرداب انداختی... تویی که همیشه بهترینها رو بهم داده بودی ولی من ناشکری کردم بین خوشحالی و ناراحتی گیر کردم آیا به اون چیزی که می خوام رسیدم؟؟؟  حسه خیلی بدیه با تردید زندگی کردن من تردید دارم نمیدونم...همیشه با تمام وجودم حس میکردم  که به چیزی که میخوام رسیدم و این باعث میشد همیشه ی خدا بخندم و شاد باشم  همه ی اونایی که منو میشناختن همیشه از خنده ها و شیطنت هام میگفتن حتی اگه غمی تو دلم سنگینی میکرد بازم میخندیدم چون به خودم یاد داده بودم که خنده درمان همه ی ناراحتی هاست ولی الان نمیدونم چرا خندیدن یادم رفته و حتی حوصله ی خندیدنم ندارم... البته گله ای از زندگیم ندارم چون معتقدم هر اتفاقی که افتاد همش تقصیر خودم بوده پس چرا باید یکی دیگرو مقصر بدونم... خدا جون الان فقط یه چیز ازت میخوام خلاصم کن از این ابهام بهم بگو آخر این بازی چیه؟؟ من کجای این بازی هستم؟                                  آیا به اون چیزی که می خوام رسیدم؟ نمیدونم.. همین ابهامه که باعث شده زود زود دلم بگیره...                                                  ولی من تصمیم خودمو گرفتم می خوام به زندگیم لبخند بزنم می خوام خودمو مرکز زندگیم قرار بدم نه کس دیگه رو.. میخوام فقط به خودم فکر کنم مگه قلب من بی صاحبه که هر کی تونس راحت اونو بشکونه و به راهش ادامه بده و فقط تیکه های شکستش واسم باقی بمونه دیگه کسی نمی تونه منو ناراحت کنه  می خوام همرو دوس داشته باشم حتی ذره ای حس نفرت نمیتونه وارد قلبم بشه انتظاراتمو کم میکنم سعی میکنم با همه مهربون باشم ولی انتظار محبت از کسی نداشته باشم این منم کسی که می خواد خودش باشه کسی که می خواد تا میتونه بخنده و بخندونه دعام کنین بتونم به همه ی اینایی که گفتم عمل کنم  خودم شک دارم که بتونم این تلنگرو تو زندگیم ایجاد کنم ولی سعی خودمو می کنم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت   توسط رویا   | 

چهارشنبه سوری

hayatiz:

 od kimi isti

su kimi aydin

yel kimi azad

ve topraq kimi bereketli olsun

akhir charshanbeniz kutlu olsun….

 

دوستای عزیزم چهارشنبه ی آخر سالتون مبارک...

البته این sms  بود و بیشتر همشهریام این sms  رو تو گوشیشون دارن و منم  محض شوخی اونو به خیلی از دوستانم که ترکی بلد نیستن فرستادم البته بعضیا خودشون ترجمه کردن و بعضیام ترجمشو ازم خواستن... بگذریم من خیلی نمیخوام فلسفه بافی کنم فقط یه جمله میگم و خلاص....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت   توسط رویا   | 

فرق دانشگاه تبریز و دانشگاه بناب البته برای من:

مزایای دانشگاه بناب نسبت به دانشگاه تبریز:

دانشگاه تبریز خیلی بزرگه خیلی خیلی بزرگه وهر رشته یه دانشکده ی مخصوص داره وبرای آدمای کند ذهنی مثل من گم نشدن تو اون محیط بزرگ غیر ممکنه ازوقتی اومدم اینجا شاید نزدیک 10 بار رفتم دانشکده ی عمران پیش دوستم آیسان ولی شاید باورتون نشه چند روز پیش نمیتونستم دانشکده عمران رو پیدا کنم تازه یکی اگه بخواد بره دانشکده ی برق باید سوار اتوبوس های دانشگاه بشه و کلی راه بره اما دانشگاه بناب خیلی بزرگ نیست و همه ی رشته ها توی یه دانشکده هستن و اینطوری به نظر من بهتره... آدم برای دیدن دوستاش تو اون یکی رشته ها خیلی خسته نمیشه رشته ی ما (معماری)تو دانشکده ی علوم انسانیه دانشگاه تبریزه یه ساختمان خیلی بزرگ با سقف کوتاه و نور کم و .... راحتتون کنم دوستانی که تشریف بردن بیمارستان شهدای تبریز میتونن دانشکده ی علوم انسانی رو تجسم کنن یه جاییه عین همون بیمارستان شهدا... دوستم ساناز که خیلی بی تابیه بناب رو میکنه هر موقع میره تو دانشکده انسانی گریش میگیره ولی خداوکیلی ساختمان فنی بناب خیلی بهتر بود واااااااااای آتلیه هاش برای ما معماریا عالی بود تبریز که آتلیه هاش عین زندان زنانه سلف بناب هرچند غذاهاش خیلی بد بود ولی لااقل راش دور نبود سلف تبریز علاوه بر اینکه غذاهاش بده مسیرشم خیلی دوره به طوری که یه گرسنه تا بخواد اون همه راه بره تا سلف گرسنگی یادش میره ...

مزایای دانشگاه تبریز نسبت به دانشگاه بناب:

همون طوری که خیلی ازدوستان میدونن دانشگاه بناب  یه باند مخوف به ریاست جناب آقای تقی زاده و همکارانشون داشت که بچه های مجتمع فنی و من خیلی دوسشون داریم کار این عزیزان فقط گیر بیخود بود البته دانشگاه تبریزم از امثال این عزیزان خالی نیستا ولی گیر دادنشون به شدت گیر دادن این آقایون نیست تازه تو حراستشون خانم هم دارن و معمولا به دخترا همون خانوما گیر میدن نه آقایون اینجا دیگه مجبور نیستم غذاهای دانشگاهو بخورم چون غذاهای خوشمزه ی مامانم همیشه منتظر من هستن تا بخورمشون  ولی هر چند من بناب رو دوس دارم ولی جدی میگم امکانات تبریز بیشتر از بنابه از خیلی از لحاظ...

همون طور که مشاهده کردین به نظر این جانب حقیر دانشگاه بناب صد مرتبه بهتر از تبریزه تازه بناب یه چیزی واسه من داشت که اگه تبریز سهله کل دنیارم بگردم پیداش نمیکنم اگه گفتین چیه؟؟؟؟      ببببببببببببللللللللللللله درسته منظورم 6تا دوست صمیمیم و بقیه ی دوستای خوبم تو بنابه

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت   توسط رویا   |